تبلیغات
پروتال راه گوی
 

دانلود رمان هما پور اصفهانی به نام سیگار شکلاتی برای موبایل

خلاصه داستان رمان سیگار شکلاتی:
پاکت سیگار … 
ضربه ای به زیر پاکت … بالا پریدن یک نخ سیگار از جلد زرورقی … آن را با دو انگشت بیرون می کشد،
می گذارد کنج لبش و با آتشی که سرد تر از آتش جهنم زندگیش است روشنش می کند، همزمان پک می زند … عمیق … با همه رگ و پی تنش … سر سیگار سرخ و داغ می شد و قلب او آبی و خنک … طعم گسش اول حنجره اش را خراش می دهد و بعد از آن قلبش را در هم می فشارد، فیلتر شکلاتی سیگار دهنش رو خوش طعم میکند اما همزمان طعم تلخ دود اخمهایش را در هم می کشد … اما چیست این لذتی که باعث می شود پک دوم را محکم تر بزند و خط اخمی بین پلک هایش بنشاند؟ بوی شکلات داغ اطرافش را پر می کند، همان بویی که سالهاست اتاقش را عطر آگین کرده … همان بویی که سالهاست همراه عطرهایش شده … باز هم پکی دیگر و باز اسیر لذت می شود … در این لذت کسی را سهمیم نمی کند مگر کسی که لذت کشیدنش را چشیده باشد و درکش کند! پک بعدی را لطیف تر می زند و باز هم توی ذهنش … نه توی واقعیت … فریاد می زند: «آهای شما! شما که نمی دانید من کیستم، چیستم، در ذهنم در دلم چه می گذرد چرا ادعایتان می شود؟!! فکر می کنید هر چه زندگی را تلخ تر کنید بر من سخت تر می گذرد؟ سخت در اشتباهید … زندگی من تلخ است اما به تلخی یک پک سیگار … تلخ و پر از لذت که حاضر نیستم در آن سهیمتان کنم … این تلخی و آن لذت همه متعلق به من است … تا آخرین لحظه زندگیم» اوست شاه جوانمردی که هرگز و هرگز با ناجوان مردی کسی را روی کرسی قضاوت نمی نشاند … اما سالهاست خودش را روی کرسی نشانده اند و دم به دم حکم اعدامش را می دهند … طناب به دور گلویش حلقه می کنند … جانش را از حنجره اش بیرون می کشند و لحظه آخر دستور ایست می دهند … عفوش می کنند … اما باز فردا روز از نو روزی از نو …
دیدمت …. آویزان … با پاهای کبود … روحت آزرده بود، روح پاکت را به سلاخی کشیدند، طاقت نیاوردی، پس جسمت را نیز آزرده ساختی تا ببری از این دنیا … بریدی اما پس من چه؟! من چه کنم بی تو وقتی بی تو بودن را یاد نگرفته ام! تو می دانی که بی تو هیچ نیستم اما می بری. از من و از هر چه که تو را نابود کرد … پس نابود می کنم … نابود می کنم هر آنچه نابودت کرد … محکم بودن را یادت ندادم … شکستی … پس می خواهم جای تو هم محکم باشم … جای تو هم زندگی کنم و ببرم نفس کسانی را که نفست را بریدند … می خواهم زن نباشم … می خواهم یک تنه مبارزه کنم … برای تو … برای خونی که در تنت منجمد شد و جانت را گرفت … منی که شاهزاده بودم … منی که خالص بودم … حال به خاطر تو و بازگردان آرامشت، می خواهم اسیر باشم و ناخالص …
 

دریافت رایگان رمان برای آندروید:

roman-sigare-shokolat.apk

 






نوع مطلب :
برچسب ها : رمان، دانلود رمان، دانلود رمان جدید، رمان زیبا، رمان عاشقانه، دانلود رمان عاشقانه، رمان کوتاه،
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 2 تیر 1395 :: نویسنده :

رمان توسکا

 

رمان مخصوص موبایل توسکا | هما پوراصفهانی کاربر انجمن نودهشتیا

دانلـــــــــــــــــــــــــود برای جاوا

دانلـــــــــــــــــــــــــــود برای آندروید

دانلـــــــــــــــــــــــــــــود برای pdf

خلاصه :دختری از جنس همه دخترا … که ناخواسته وارد راهی می شه که براش خیلی چیزا به وجود می یاره … شهرت … رقابت … ثروت … و چیزی که توی عقلش هم نمی گنجید هیچ وقت … عشق!!! عشقی از نوع ناب در روزگاری که نامش هم کیمیاست ..






نوع مطلب :
برچسب ها : رمان، دانلود رمان، دانلود رمان جدید، رمان زیبا، رمان عاشقانه، دانلود رمان عاشقانه، رمان کوتاه،
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 2 تیر 1395 :: نویسنده :

 

رمان قرار نبود-هما پور اصفهانی


دانلــــــــــــــــــــــود برای جاوا

دانلــــــــــــــــــــــــود برای آندروید

دانلــــــــــــــــــــــــــــود برای pdf

خلاصه:داستان درمورد دختری به اسم ترساست که دوسال پشت کنکور مونده الان منتظر جواب کنکور هست
مادر ترسا چند سال پیش فوت کرده ترسا با پدر و مادربزگش( عزیز جون )زندگی میکنه.خواهر بزرگش هم ازدواج کرده
ترسا آرزو داره که بره کانادا و اونجا ادامه تحصیل بده ولی پدرش به دلیل تجربه ی تلخی که در رابطه با فرستادن آتوسا(خواهر ترسا)به خارج داشته تحت هیچ شرایطی راضی نمیشه که ترسا رو بفرسته کانادا،به خاطر همین ترسا و دوستاش سعی دارند با همفکری هم راه حلی برای راضی کردن پدر ترسا پیدا کنند که موفق هم میشند ولی برای عملی شدن این راه حل یه سری اتفاقاتی میفته و شخصی وارد زندگی ترسا میشه که مسیر زندگیشو عوض میکنه،دیگه بقیه شو خودتون بخونید خیلی قشنگه.






نوع مطلب :
برچسب ها : رمان، دانلود رمان، دانلود رمان جدید، رمان زیبا، رمان عاشقانه، دانلود رمان عاشقانه، رمان کوتاه،
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 2 تیر 1395 :: نویسنده :

هما پوراصفهانی

رمان تقاص

دانلــــــــــــــــــــــود برای جاوا

دانلـــــــــــــــــــــــود برای آنروید

دانلــــــــــــــــــــــود برای pdf

دانلـــــــــــــــــــــود برای تبلت وآیفون

خلاصه:

سالها پیش ... وقتی هنوز چشم به دنیا باز نکرده بودم حوادثی رخ داد که تاثیرش را مستقیم روی زندگی من و تو گذاشت ... شاید هیچ کس تصورش را هم نمی کرد یک عشق اتشین در گذشته باعث یک عشق اتشین دیگر در آینده شود ... اما به خاطر زهری که گذشتگان از عشق چشیدند عشق ما نیز باید طعم زهر به خودش بگیرد ... باید تقاص پس بدهیم ... هم من هم تو ... تقاص گناهی که نکردیم ... تو به من استواری را یاد بده! من شکننده ام ... من از جنس بلورم ... من لطیفم ... نگذار بشکنم ... برای شکستنم زود است! دستم را بگیر ... تنهایم نگذار ... نگذار این تقاص بی رحمانه روحمان را به کشتن بدهد ... نگذار ... بگذار این زنجیره گسسته را من و تو پیوند بزنیم ... بگذار این کینه ها را از بین ببریم ... بیا با هم باشیم که تو از منی و من از تو ... تو نیمه دیگر وجودمی ... کسی هستی که قبل از دیدنت می شناختمت ... حست می کردم ... با من بمان ... این تقاص حق من و تو نیست ... هیچ وقت باور نمی کنم که بلور وجودت شکسته باشد ... همان خورده شیشه ای که بقیه می گویند را تو نداری ... نه نداری ... منم ندارم ... نمی خواهم باور کنم که تو وسیله ای شدی برای تقاص پس گرفتن ... نگو که دارم خودم را گول می زنم! شاید تو خودت خواستی ... شاید هم نه! شاید فولاد آب دیده شدی زیر بار غم این عشق ... بین دو راهی و تردید گیر افتاده ام ... بین مرد بودن و نامرد بودن تو ... کمکم کن ... این راه که می روی به ترکستان است ... شاید هم نه ... قسمت است ... هر چه که هست من خود را به دست تو می سپارم ... تو برو و مرا بکش به هر سو که دوست داری ... من را با قسمتم پیوند بزن و خودت را با ....


چه خلاصه ای شد! کل رمان توش گنجونده شده ها! اما نیاز به اندکی تاملات داره



مقدمه:

تواون شام مهتاب کنارم نشستی عجب شاخه گل ها به پایم شکستی
قلم زد نگاهت به نقش آفرینی که صورتگری را نبود این چنِینی
پریزاد عشقو مه اسا کشیدی خدا را به شور تماشا کشیدی
تو دونسته بودی چه خوش باورم من شکفتی و گفتی: از عشق پرپرم من
تا گفتم کی هستی؟ تو گفتی یه بی تاب تا گفتم دلت کو؟ تو گفتی که دریاب
قسم خوردی بر ماه که عاشق ترینی تو یک جمع عاشق، تو صادق ترینی
همون لحظه ابری رخ ماهو آشفت به خود گفتم: ای وای, مبادا دروغ گفت؟!
گذشت روزگاری از اون لحظه ناب که معراج دل بود به درگاه مهتاب
در اون درگه عشق چه محتاج نشستم تو هر شام مهتاب به یادت شکستم
تو از این شکستم خبر داری یا نه؟ هنوز شور عشقو به سر داری یا نه؟
هنوزم تو شبهات اگه ماهو داری من اون ماهو دادم به تو یادگاری....
هنوزم تو شبهات اگه ماهو داری من اون ماهو دادم به تو یادگاری....






نوع مطلب :
برچسب ها : رمان، دانلود رمان، دانلود رمان جدید، رمان زیبا، رمان عاشقانه، دانلود رمان عاشقانه، رمان کوتاه،
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 2 تیر 1395 :: نویسنده :

رمان سیاه روشن از پ.زرین

 

 

:نام کتاب:سیاه روشن

:نویسنده:پ.زرین(کاربر تک سایت)

 حجم کتاب:۲٫۵۷  مگابایت پی دی اف و ۱٫۰۸  مگابایت اندروید و ۰٫۹۷ مگابایت جاواو ۲۴۲ کیلو بایت epub

:خلاصه ی داستان:

یه صدایی بهم میگه حرف بزن اما من مهره سکوت به این لبا زدم هزار انگشت اتهام سمتمه اما من باز حرف نمی زنم یعنی اون موقع که باید حرف میزدم کسی ازم نخواست یه روز یه آدم غرورمو شکست منم از اون روز غرور شیشه ایم رو با سنگ بازسازی کردم
این قصه منه دختری که شاید خیلیا فکر کنن هیچ غمی تو این دنیا نداره
اما دارم خیلی غم دارم خیلی حرف دارم قد یه کوه
یه دفعه همه حرفا زده شد همه چیز روشن شد بین این همهمه ها یه چیزایی روشن میشه که باعث تغییر دید یه آدم نسبت به غرورش و زندگیش میشه

 

:فرمت کتاب:pdf,java,apk,epub

 :دانلود رمان سیاه روشن از پ.زرین با فرمت پی دی اف

 :دانلود رمان سیاه روشن از پ.زرین با فرمت اندروید

 :دانلود رمان سیاه روشن از پ.زرین با فرمت جاوا

 :دانلود رمان سیاه روشن از پ.زرین با فرمت epub

قسمتی از متن رمان:

اَه،لعنتی الان وقت پنچرشدن بودانگارمن اصلا امروز رومود شانس نیستم این ازتصادفی که همکارگرام شهره جون انجام دادن وماشین نوام روداغون کرد اینم ازالان که تواین بارون این ماشین لعنتی بایدپنچربشه حالا چیکارکنم؟حتی یه پالتویایه چترم همراهم نیست تو الان بگیرم رو سرم کمترخیس بشم تو ماشین هم که نمیشه نشست اومدیم تاصبح بارون بند نیومد خدایادمت گرم آخه امروزچرابامن لج کردی من نمیدونم
همینطورکه غرغرمی کردم وبه زمین وزمان بدوبیراه میگفتم ازماشین پیاده شدم خداییش بدجورداشت بارون میومد توی بهاریه همچین بارونی همیشه بعید بود منم بخاطره گرمی هوا یه مانتوی معمولی تنم بود مطمئن بودم درعرض چنددقیقه موش آب کشیده میشم رفتم ازصندوق ماشین جک وآچارای مخصوص عوض کردن چرخ وزاپاس روبرداشتم برام اینجورکارا آسون بودباباهمیشه منو مثل یه مرد بارآورده بود برای همین برام هیچ کاری سخت نبود کنارچرخ مجبوری زانو زدم من که خیس شده بودم این دیگه مهم نبود اصلا
دستام ازسرما کرخ شده بود واقعا دیگه حس تو دستام نبود کم کم شروع کردم به جایگذاری جک وبازکردن قالپاق و پیچ چرخ دوتا ازپیچ هارو که بازکردم دستام دیگه جون نداشت یه کم ها کردم که کمی گرم بشه درهمین حین متوجه ماشینی شدم که داشت بهم نزدیک میشد این ماشین ازاون ماشینای جیگری بود که نگاهارو خیره میکرد یه پورشه سفید آروم کنار ماشینم نگه داشت بیخیاله نگاه کردن به اون ماشین ومشغوله بدبختی خودم شدم شیشه پورشه پایین اومد کسی سرش روازماشین بیرون آورد سرم روبلند کردم بادیدن مردی که داشت بهم نگاه می کرد اخمم رو توی هم کردم دوباره سرم رو پایین انداختم درماشین باز شد کفشهای مردی کنارم دیدم دوباره سرم رو بالا آوردم اون مرد خم شده بود تاسرش نزدیکم باشه وقتی دید نگاش می کنم به حرف اومد
– خانم مشکلی پیش اومده
– بله می بینید که
وبادستم به چرخ اشاره کردم دوباره گفت :
– کمک می خواید
– نه خیلی ممنون خودم ازپسش برمیام
– اما شما حسابی خیس شدید حسابی سردتون شده
– خب شما هم بفرمایید توماشینتون که مثل من نشید
اخماش رفت توی هم
– این اصلا رفتار مناسبی نیست باکسی که می خواد بهتون کمک کنه
دستاش جلواومد وآچار رو ازم گرفت
– شما بلند شید برید توی ماشین من بشینید اینجوری یخ می زنید
– نه خیلی ممنون
– به سمت ایستگاه اتوبوسی که همون نزدیک بود رفتم وزیرسایه بونش ایستادم تا از شر بارون خلاص بشم ازاونجاخیلی راحت می تونستم اون مرد وماشینشو ببینم نگام ازدستاش به سمت صورتش رفت صورت صاف و تقریبا سفید و ته ریش داشت بینی خوش فرم چشمای کشیده رنگ چشماش روشن بود اما دقیق نمیشد گفت چه رنگیه لبای خوش فرمی داشت خوش قیافه بود البته برای دختری که پول وقیافه براش مهم باشه نه یکی مثل من که دیگه فقط داره زندگی می کنه یه آدم بی حس و چوبی نگام به سمت ماشین رفت درب سمت راننده باز شد مرد دیگه ای ازش خارج شد و به سمت ناجی من رفت

– بهراد چیکار داری می کنی ۲ ساعته؟
– مگه نمی بینی؟ دارم چرخ ماشین خانم رو عوض می کنم
– ول کن بابا تو هم من نمی دونم تو چرا همیشه حس انسان دوستیت الکی گل می کنه
– بابا ساکت شو اونجاوایستاده میشنوه
– اون که تا الان پشتش به من بود به سمتم برگشت ووووو اینا به صورت اپیدمی خوشگلنا چه وضعشه؟ والا خدا یاخوشگلی نمی ده یا اگه میده همه رو به یکی میده قیافه اش به حدی جذاب بود که چشم هرکسی رو خیره می کرد بعدانگار به زمان حال برگشتم همون آدم بی حس همون بی تفاوت همیشگی دوباره نگاش کردم با یه نگاه تحقیر آمیزی بهم نگاه کرد این نگاه همیشه آزارم می داد ازاینکه کسی اینجوری نگام بکنه متنفربودم به سمتم






نوع مطلب :
برچسب ها : رمان، دانلود رمان، دانلود رمان جدید، رمان زیبا، رمان عاشقانه، دانلود رمان عاشقانه، رمان کوتاه،
لینک های مرتبط :


دانلود رمان دریا از ماندانا و م.مودب پور با فرمت پی دی اف

http://up.tak-site.com/images/m2iea5lwgmco34ke3np.jpg

:نام کتاب:دریا

:نام نویسنده: ماندانا معینی ، م.مودب پور

:حجم: PDF : 4.24mg |  java :651kb | apk:1.3mg

:خلاصه رمان:

دریا دختر بسیار زیبا و باهوشی است در دانشگاه با پسری زیبا به نام فریبرز اشنا می شود فیبرز به او می گوید که از خانواده ای ثروتمند است ولی بعدا دریا متوجه دروغ گویی او می شود ولی با این حال او را می بخشد و برای کمک به او از هیچ کاری خود داری نمی کند به او درس می دهد و در کنار ان به بچه های دیگر هم درس می دهد تا به وسیله ان پول به فریبز کمک کند و در برابر مخالفت های خانواده اش برای ازدواج با فریبز می ایستد ولی پس از ازدواج ……..

 

:فرمت: PDF , JAVA , APK

:دانلود رمان دریا از ماندانا و م.مودب پور فرمت pdf

:دانلود رمان دریا از ماندانا و م.مودب پور فرمت java

:دانلود رمان دریا از ماندانا و م.مودب پور فرمت apk

دیگر رمان های م.مودب پور

رمان شیرین از م.مودب پور

رمان پریچهر از م.مودب پور

رمان گندم از م.مودب پور

رمان یاسمین از م.مودب پور

رمان یلدا از م.مودب پور

رمان رکسانا از م.مودب پور

رمان خواستگاری یا انتخاب از م.مودب پور

بیوگرافی مرتضی مودب پور

قسمتی از رمان:

اولین روز دانشگاهه!دانشگاه تهران!یه آرزو !»

جلوی در اصلی دانشگاه وایستادم!ترسیدم!جرات نمی کنم برم تو!جلوی در دانشگاه واستادم و به سر در قشنگش نگاه می کنم!

همیشه آرزوی یه همچین روزی رو داشتم!

حالا اون روز شده اما من می ترسم!

یه لحظه چشمامو بستم و به خودم گفتم:

-تو دریا هستی!پر اراده و شجاع!با پشتکار زیاد!آروم اما سخت کوش!وقتی هم که عصبانی

دیگه چیزی جلودارش نیست!پس برو تو!و رفتم تو!

تا از در دانشگاه وارد شدم،چند تا سال آخری جلوی در وایستاده بودن.نمی دونستم باید کجا

برم.رفتم جلوتر و از یکی از اون پسرا پرسیدم :

-ببخشید آقا،من سال اولی م،می شه بفرمایین من کجا باید برم؟

« : تا اینو گفتم،اونم معطل نکرد و گفت

-قربون من!

« ! یه دفعه همشون زدن زیر خنده !مونده بودم چی جوابشو بدم

بغض گلومو گرفته بود.چیزی نمونده بود بزنم زیر گریه ،اما جلو خودم رو گرفتم و محکم

واستادم و بهشون نگاه کردم که یکیشون با خنده گفت که این فقط یه شوخی بوده و همگی

با من راه افتادن و با خنده و شوخی،منو رسوندن جلو دانشکده ام

رمان دریا از ماندانا و م.مودب پور






نوع مطلب :
برچسب ها : رمان، دانلود رمان، دانلود رمان جدید، رمان زیبا، رمان عاشقانه، دانلود رمان عاشقانه، رمان کوتاه،
لینک های مرتبط :


دانلود رمان حریف سرنوشت نمیشی برای موبایل آندروید apk
نام رمان: رمان حریف سرنوشت نمیشی
نویسنده: مونا.س
تعداد صفحات: ۱۹۹
خلاصه ای از داستان رمان:
مینا دختری جوونه كه واسه آیندش برنامه های زیادی داره اما با تصمیم خودسرانه و ظالمانه پدرش حاكی از ازدواج اون با پسركارفرماش ، تمام برنامه هاش نقش بر آب میشه . پدر شرط ازدواج نكردن مینا با اون پسر رو قبول شدن توی كنكور گذاشته اما اینجاست كه قصه رنگ دیگری به خودش میگیره و حوادث اون جور كه شما فكر می كنین پیش نمی ره . . .

لینک دانلود رمان حریف سرنوشت نمیشی :

 دانلود رمان مخصوص گوشی های اندرویدی (APK)






نوع مطلب :
برچسب ها : رمان، دانلود رمان، دانلود رمان جدید، رمان زیبا، رمان عاشقانه، دانلود رمان عاشقانه، رمان کوتاه،
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 2 تیر 1395 :: نویسنده :
رمان به بال سیاهم نگاهی نکن (عاشقانه)
 رمان جدبد , دانلود رمان به بال سیاهم نگاه نکن , دانلود رمان , رمان , رمان برای موبایل ,
خلاصه داستان رمان به بال سیاهم نگاهی نکن :
در مورد دختریه به اسم شاداب که زندگیش همیشه واسش بازیه و هیچ چیزی رو جدی نمی گیره ، زندگی شاداب یه جورایی مبهمه واسش از شغل پدرش گرفته تا آینده ی خودش و از بچگی پیش مادربزرگش بزرگ می شه تا اون می میره و مجبور می شه کنار مادر و پدرش زندگی کنه و به خاطر شغل پدرش واسش محافظ می ذارن که رابطه ی خیلی خوبی باهاش برقرار می کنه و تنها دوستش می شه اما اتفاقی که برای محافظش می افته باعث می شه تا به زندگیش یه جور دیگه ای نگاه کنه و خود واقعیشو پیدا کنه و با بالای سیاهش توی دنیای جدید و واقعیش پرواز کنه ….
دانلود رمان با لینک مستقیم برای موبایل و کامپیوتر در ادامه مطلب . . .
دانلود رمان با لینک مستقیم:
دانلود با فرمت pdf:
دانلود برای آندروید و آیفون:





نوع مطلب :
برچسب ها : رمان، دانلود رمان، دانلود رمان جدید، رمان زیبا، رمان عاشقانه، دانلود رمان عاشقانه، رمان کوتاه،
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 2 تیر 1395 :: نویسنده :

نام کتاب : وقتی برای تو ، وقتی برای من

نویسنده کتاب : مریم کاربر انجمن ۹۸ia

سبک کتاب : عاشقانه

زبان کتاب : فارسی

قالب کتاب : Pdf

حجم کتاب : ۲٫۷ مگابایت

خلاصه داستان   


این داستان روایتی ست از جدال عشق و نفرت … ریحانه به دلیل تصوراتی که در دوران

مدرسه داشته از ازدواج میترسه با ترس عاشق میشه و با کورش ازدواج میکنه اما……….

داستانی جذاب و واقعی


 

 دانلود کتاب






نوع مطلب :
برچسب ها : رمان، دانلود رمان، دانلود رمان جدید، رمان زیبا، رمان عاشقانه، دانلود رمان عاشقانه، رمان کوتاه،
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 2 تیر 1395 :: نویسنده :

دانلود رمان هیچ کسان ۳ برای موبایل

نام کتاب : هیچ کسان ۳

نویسنده کتاب : sober کاربر انجمن ۹۸ia

سبک کتاب : ترسناک / هیجانی / معمایی / قهرمانی /

زبان کتاب : فارسی

قالب کتاب : Jar ، Epub ، Apk  

حجم پرنیان : ۱٫۱۹ مگابایت

حجم ایبوک :۲۴۰ کیلو بایت

حجم اندروید : ۱٫۱۴ مگابایت

خلاصه داستان  


شخصیت اصلی داستان ، بهراد مثل جلد قبل با کمک جنی به اسم هاموس به مردم کمک می کنه…

یه شب که بهراد داره از سر کار به خونه ش برمی گرده یه پسری رو می بینه که توی کوچه مونده

و جایی نداره بره،دلش می سوره و با خودش می برش خونه.فردای اون شب

مامورای آگاهی بهش خبر میدن که یه قاتل زنجیره ای دنبالشه…

کمی که می گذره بهراد متوجه میشه پسری که توی خونه ش راه داده…


با تشکر از سایت www.98ia.com و sober عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

دانلود برای موبایل ( نسخه پرنیان )

دانلود برای موبایل ( نسخه EPUB )

موضوعات مرتبط: رمان جار، رمان درخواستی دوستان، رمان epub، رمان پلیسی، رمان هیجانی، رمان اجتماعی، رمان جنایی، رمان ترسناک






نوع مطلب :
برچسب ها : رمان، دانلود رمان، دانلود رمان جدید، رمان زیبا، رمان عاشقانه، دانلود رمان عاشقانه، رمان کوتاه،
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 2 تیر 1395 :: نویسنده :

دانلود رمان شام مهتاب 

دانلود رمان شام مهتاب

موضوعات این مطلب :

رمان و داستان

,

رمان های عاشقانه

,

قسمتی از متن رمان:

فقط جان جدتان جایی برویم که از انظار دور باشیم . »
ملینا گفت : « قربان آدم چیز فهم . طبقه دوم یه کافی شاپ است که خیلی دنجه ؛ میریم آنجا . » همگی با خوشحالی از پله ها بالا رفتیم . این هم جزو اولین ها بود ؛ برای اولین بار قدم به جای ناشناخته ای گذاشتم . همه چیز برایم تازگی داشت ..رمان شام مهتاب

مادر لبخندی زد و گفت :« عزیزجون اینقدر مرا خجالت ندهید ؛ منهم اگر چیزی به ارث بردم از شما بوده .»
پدر با شوخی گفت :« خوب تعارف برای هم تکه پاره میکنید ؛ خب اصل حالتون چطوره ؟.رمان شام مهتاب

مادرهمانطور که موهایم را نوازش میکرد به آرامی میگریست .
ـ الهی من فدات شم ؛ تو دختر با استعدادی هستی ؛ حیف بود که از دیگران عقب بیفتی . خوشحالم که بالاخره با سماجت به خواسته ات رسیدی ؛ بهت تبریک میگم .
ناگهان یاد شایان افتادم.رمان شام مهتاب

ـ اما این خواب فرق داشت ؛ من هیچ وقت در چنین جشن هایی شرکت نکرده بودم ؛ این چنین لباسهایی نپوشیده بودم ؛ اما دیشب سنگ تمام گذاشتم و هر کاری که نباید انجام دهم ؛ انجام دادم و متاسفانه لذت هم بردم. گناه من نابخشودنی است ؛ برای همین پدر با من قهر کرده او هیچ وقت مرا نخواهد بخشید.
و با صدای بلند گریه کردم . .رمان شام مهتاب

شایان هراسان جلو آمد و دو دستی به سرش کوبید و گفت:« خاک بر سرمن ؛ مقصر اصلی من هستم شرمنده که باعث ناراحتی همه شدم.»
آنقدر قیافه اش مسخره بود که ناخودآگاه خنده ام گرفت. شایان که همانطور مات و مبهودت مرا نگاه میکرد گفت:« واه ؛ واه ؛ حالا ما باید بخندیم یا گریه کنیم !»

دانلود رمان pdf







نوع مطلب :
برچسب ها : رمان، دانلود رمان، دانلود رمان جدید، رمان زیبا، رمان عاشقانه، دانلود رمان عاشقانه، رمان کوتاه،
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 2 تیر 1395 :: نویسنده :

رمان تاوان عشق از فهیمه رحیمی

 

:نام کتاب:تاوان عشق

:نویسنده:فهیمه رحیمی

:حجم کتاب:۱٫۸۱مگابایت پی دی اف و ۱٫۰۷مگابایت اندروید و ۹۸۱کیلوبایت جاواو ۳۴۹کیلو بایت epub

:خلاصه ی داستان:

کاترینا دختر مسیحی ایرانی در کودکی دریک زلزله پدر ومادرش را از دست میدهد و چون نمیتواند برای نجات انها کاری بکند از دختر بودن وضعف خود متنفر میشود وسعی میکند با پوشیدن لباسها ،تغییر نام و انجام کارهای پسرانه شبیه پسرها شود با بزرگ شدن او پسر بسیار پولدار اسرائلی به نام ساموئل عاشق او میشود ولی با دیدن سردی و بی تفاوتی عجیب کاترینا که حالا نام ساده را بر خود گذاشته متوجه میشود که او دچار بیماری روحی وروانی است و او را رها میکند

 

:فرمت کتاب:pdf,java,apk,epub

:دانلود رمان تاوان عشق از فهیمه رحیمی با فرمت پی دی اف

:دانلود رمان تاوان عشق از فهیمه رحیمی با فرمت اندروید

:دانلود رمان تاوان عشق از فهیمه رحیمی با فرمت جاوا

:دانلود رمان تاوان عشق از فهیمه رحیمی با فرمت epub

قسمتی از متن رمان:

سر انجام روز موعود فرا رسید و من به دعوت استاد از کرج رهسپار تا با همسرش آشنا وبه داستان زندگی او گوش فرا دهم.خانه استاد در یکی از محلات قدیمی شمیران واقع شده و من خیلی زود آن را در میان آن همه خانه مدرن و اشرافی

 

باز  شناختم ، زیرا استاد گفته بود خانه اش در میان خانه های شیک و لوکس آنجا وصله ی ناجوری است. ولی به نظر من

 

تنها خانه ی آن محیط بود که روح و اصالت داشت . به محض ورود به خانه ، همسر استاد چنان گرم و پرشور پذیرایم شد که خیلی زود با او مأنوس شدم و احساس کردم که دوستی قدیمی را بعد از سالها باز یافته ام .وقتی فنجان چایی را گذاشت

 

مقبلم گذاشت و روبرویم نشست ، از آنجا توانستم او را بخوبی ببینم ، چهره اش گندمگون بود ، باچشمانی درشت و سیاه که بیننده را مسحور خویش می ساخت . موهای بلند و مشکی و مواجی داشت با گردنی بلند و دهان و بینی کوچک و خوش ترکیب . نمی دانم چرا گمان کردم قبلا او را دیده ام .در آن لحظه زیاد به مغزم فشار آوردم  تابیاد بیاورم او را کجا دیده ام .آیا مدل نقاشی استاد نبود ؟ باشنیدن اینکه چایتان سرد  نشود از فکر کردن پیرامون این موضوع خارج شدم. ((ساده)) تبسمی کرد و گفت : استاد قبلا راجع به شما صحبت کرده و گفته که نویسنده هستید و قصد دارید نحوه ی َنایی من و ایشان و زندگی مشترکمان را موضوع کتاب جدید خود قرار دهید. گفتم : این باعث افتخار من است هر چند که در کار نویسنگی تبحری ندارم ، اما تمام کوشش خود را به کار می بندم تا بتوانم حق مطلب را اداء کنم . استاد گفت من کتاب های شنا را خوانده ام و یقین دارم که از عهده ی ان بر خواهید آمد. بهر حال تا زیاد ننویسدید نمی توانید نویسنده ی موفقی شوید.من به سهم خود ضعف نوشته های شما رامی بخشم و امیدوارم که ساده هم همین کار را بکند . خانم با تکان دادن سر حرف استاد را تائید کرد . استاد از جا برخاست و گفت من با اجازه شما می روم تا به کار هایم برسم . بعد از رفتن او ((ساده)) با لحن آرامی به صحبت پرداخت و گفت : برای شروع داستان بهتر است ابتدا از دوران کودکی خود بگویم .

 

اسم دوران دوشیزگی من کاترینا گریگوریان است. پدرم ایرانی و مادرم مکزیکی بودند. پدرم کارشناس چاه نفت بود و برای یک شرکت خارجی کار می کرد . مادرم زنی زیبا و دلفریب بود . آنها با عشق ازدواج کرده و من تنها ثمره ی آن هستم .تا هفت سالگی زندگی راحتی را سپری کردم .اما مقدر نبودکه این سعادت پایدار بماند . بنا به دعوت یکی از دوستان پدرم که به شیراز منتقل شده بود به آنجا رفتیم .چند روزی بعد از ورودمان فاجعه به وقوع پیوست و ناگهان زلزله مهیبی زمین و زمان را به هم ریخت .وقتی زمین لرزه شروع شد من در حیاط بودم و پدر و مادرم در اتاق استراحت می کردند اما پیش از آنکه بتوانند اتاق را ترک کنند ،سقف فرو ریخت و آنها زیر آوار ماندند .همکار پدرم و خانمش بیرون بودند و جان سالم به در بردند.هنوز دقایقی نگذشته بود و ما هنوز در بهت و حیرت بودیم که بار دیگر زمین تکان خوردو آنچه را که سالم مانده بود ویران کرد. من دچار شوک شده بودم و پیاپی جیغ می کشیدم. وقتی همکار پدرم مرا در آغوش کشید ، او را چنگ زدم و به طرف اتاقی که دیگر به صورت مخروبه در آمده بود دویدم و با ناخن شروع کردم به کندن. می خواستم پدر و مادرم را نجات دهم .هنگامی که عده ای برای کمک رسیدند دیگر شب شده و کاری از دست آنها ساخته نبود نزدیکی های صبح جسد پدر و مادرم را در حالی که در آغوش هم جان سپرده بودند از زیر آوار بیرون کشیدند . موهای بلند و مشکی مادرم به خون و خاک آغشته بود و چهره پدر تشخیص داده نمی شد. بلایی عظیم بر مردم نازل شده و در آن هنگاه ی غریب هر کس به دنبال گمشده ای می گشت .من تا آن





نوع مطلب :
برچسب ها : رمان، دانلود رمان، دانلود رمان جدید، رمان زیبا، رمان عاشقانه، دانلود رمان عاشقانه، رمان کوتاه،
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 2 تیر 1395 :: نویسنده :

دانلود رمان خلوت شب های تنهایی

دانلود رمان خلوت شب های تنهایی اثر فهیمه رحیمی

دانلود رمان خلوت شب های تنهایی

بخشی از رمان خلوت شب های تنهایی :

از پله های زیر زمین چاپخانه بالا آمدم تا در میان ازدحام مردمی که در حال رفت و آمد بودند ، شاید بتوانم سهمی از هوای آزاد خیابان داشته باشم و دوباره به آن دخمه باز گردم . وانت بار برای تخلیه کاغذ درست روبروی چاپخانه پارک کرده بود و راننده به بچه ها در تخلیه کاغذ ها کمک می کرد . مقابل دیوار چاپخانه را دو دستفروش بساط کرده بودند که سمت راستش آقای فری با پهن کردن پارچه برزنتی لباس مردانه وارداتی می فروخت و در سمت چپ آقا خانف کتابهای دست دوم را به کمتر از نصف قیمت حراج کرده بود . کار و بار آقا فری پر رونق تر از آقا خانف بود ضمناً آدمهایی که در کنار بساط کتابفروشی خانف می ایستادند و به عنوان کتابها زل می زدند بیشتر از آن دیگری بود اما پولی که خرج می شد به کاسه مسی آقا فری ریخته می شد . خودم یکی ، دو تایی کتاب از خانف خریده بودم و با او سلام و علیکی هم داشتم . خانف روی چهار پایه نشسته بود و کتابی در دست داشت و اینطور که به نظر می رسید غرق مطالعه بود . صدای ماشین چاپ در هیاهویی که فروشندگان به راه انداخته بودند گم می شد ؛
« اگر امروز نبری فردا پشیمون میشی ! بدو حراجش کردم ، از ما بخرید به نفع شماست . جگر تو حال میاره خاکشیر . بدو که تموم شد

دانلود رمان

 

 

 






نوع مطلب :
برچسب ها : رمان، دانلود رمان، دانلود رمان جدید، رمان زیبا، رمان عاشقانه، دانلود رمان عاشقانه، رمان کوتاه،
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 2 تیر 1395 :: نویسنده :

دانلود رمان خواب زمستانی

رمان خواب زمستانی



دانلود رمان خواب زمستانی اثر گلی ترقی



بخشی از این رمان :


از یک جا باد می آید، از درز پنجره ها، از زیر در، از یک سوراخ نامریی. زمستان آمده، به این زودی. زمستان ها با هم بودیم؛ من، هاشمی، انوری، عزیزی، احمدی، مهدوی و البته آقای حیدری.
چه زود گذشت. هفتاد و پنج سال، یا هفتاد و هفت یا بیشتر. نمی دانم. حساب روزها و سال ها از دستم در رفته. دو سال کم تر، دو سال بیشتر، چه فرقی می کند؟ پیری از کی شروع شد؟ از کی مرگ حضور خودش را تایید کرد؟
یک روز یک نفر گفت: « پیرمرد مواظب باش نیفتی.» پشت سرم را نگاه کردم و گفتم: « آره، مواظب باش نیفتی.» برگشتم تا هر که بود دستش را بگیرم. ماتم برد. از خودم پرسیدم « با منه؟» باورم نشد و گذشتم.
آقای حیدری می گفت « اووه، کو تا چهل سالگی. حالا حالاها مونده، یه قرآن مونده، شایدم هیچ وقت نیاد، هیچ وقت.»
چه سرمایی. چه سوزی. دنیا دارد یخ می زند. دنیا دارد به همراه من یواش یواش می یمرد. چراغ را روشن می کنم. صندلیم را به بخاری می چسبانم. می نشینم و پتو را به دور خودم می پیچم.






لینک دانلود رمان خواب زمستانی در پایین :

khabe-zemestani





نوع مطلب :
برچسب ها : رمان، دانلود رمان، دانلود رمان جدید، رمان زیبا، رمان عاشقانه، دانلود رمان عاشقانه، رمان کوتاه،
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 2 تیر 1395 :: نویسنده :

دانلود رمان بانوی اسفند

رمان بانوی اسفند


دانلود رمان بانوی اسفند اثر مریم کریم خانی




بخشی از این رمان :


تقریبا ساعتی از ظهر گذشته بود در مقابل دبستان پسرانه ای سنگین شده بود
به خارج شدن بچه ها از مدرسه نگاه کردم . همیشه از دیدن این همه بچه در کنار هم لذت می بردم و علاقه ای خاص نسبت به بچه ها نشان میدادم با آنها راحت تر ارتباط برقرار می کردم و بهتر می فهمیدم شان و همیشه این حس را هم داشتم که بچه ها با من سریعتر از بقیه ادم ها خو می گیرند و من را بین خودشان می پذیرند تک تک آنها را از نظر می گذراندم تا اینکه متوجه پسری شدم که به درخت تکیه داده بود انگار منتظر کسی بود به او خیره ماندم . حس غریب مرا به او جذب می کرد
با به صدا در آوردن بوق ماشین او را متوجه خودم کردم با حرکت دست به او اشاره کردم او کمی مکث کرد بعد آرام به طرفم آمد و سرش را از شیشه ماشین به داخل آورد و گفت
-بله خانم . با من کاری داشتید ؟





لینک دانلود رمان بانوی اسفند در پایین :

banoye-esfand





نوع مطلب :
برچسب ها : رمان، دانلود رمان، دانلود رمان جدید، رمان زیبا، رمان عاشقانه، دانلود رمان عاشقانه، رمان کوتاه،
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 66 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
پروتال راه گوی
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ :
نویسندگان
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
 
ساخت وبلاگ عکس عاشقانه هک تلگرام دانلود نرم افزار اندروید دانلود نرم افزار اندروید دانلود عکس و والپیپر با کیفیت HD کرد نیوز چت ناز | چت روم خرید بک لینک دائمی اپارات هک تلگرام هک تلگرام هک تلگرام اپلود عکس چت روم شلوغ چت ناز | چت روم ساخت وبلاگ چت | گروپ چت سئو ققنوس چت | چت روم ققنوس چت دانلود رمان دانلود رمان افزایش رنک|کاهش الکسا چت روم|افزایش بازدید و بهبود رتبه الکسا سایت تفریحی و سرگرمی خر تو خر دانلود سریال ایرانی هیدن خبر | اخبار جدید کرج کسب درامد اینترنتی | فروشگاه چت ایرانی دانلود فیلم و سریال پورتال راه گوی پورتال رومنا پورتال خانه ی تو اسیره چت | گروپ چت قرآن انلاین گروپ چت گروپ چت گروپ چت گروپ چت هک تلگرام خرید ساعت مچی اصل | نانو شاپ آموزش هک تلگرام هلو گپ پروژه دانشگاهی | کتاب اموزشی دانلود جدید 95 دانلود رمان دانلود رمان هک تلگرام ازاد طرح | طراحی سایت در کرج فور جدید | دانلود جدیدترین چیز پورتال خفن عکس چت مشاوره دانلود اوریل شاپ | خرید ساعت مچی هک تلگرام فروشگاه فارسی | پرشین فروشگاه هستی دانلود | فروشگاه هستی چت نت هک تلگرام دانلود رمان | دانلود رمان عاشقانه |نودهشتیا، 98ia گروپ چت دانلود رمان هک تلگرام دانلود رمان پورتال عشق ابدی دانلود اهنگ جدید دانلود اهنگ جدید دانلود رمان پورتال عشق | همه چیز تکمیل دانلود کتاب هک تلگرام ساخت وبلاگ ساخت وبلاگ دانلود کتاب چت | چت روم شلوغ گروپ چت | چت روم گروپ تیکا چت خرید هاست هک تلگرام چت روم | ققنوس چت تفریح و خرید فایل خرید و دانلود کالای دیجیتال دیجی فروشگاه کالا | فروشگاه هستی فروشگاه سیاهی فروشگاه اینترنتی هک تلگرام چت روم | ققنوس چت دانلود رمان هک تلگرام دانلود فیلم و سریال دانلود نرم افزار هک تلگرام هک تلگرام هک تلگرام هک تلگرام هک تلگرام هک تلگرام دانلود فیلم و سریال